من خودم را مانند شخصیت نوجوان فیلم گذاشتم چقدر سخت است در دوران بلوغ با مادری که همه ی دار و ندارت باشد ولی اکنون در بستر بیماری بسر می برد و تو باید خودت برای رفتن به مدرسه آماده شوی .مدرسه معلم ریاضی  خوب است بهت پیشنهاد می دهد می توانی باهاش صحبت کنی اما تو نمی خواهی کاش ما هم در دوران مدرسه چنین معلمی داشتیم .بچه های مدرسه گویی تو خودت نمی خواهی با تو مهربان باشند ،تو خودت می خواهی با تو خشن بر خورد کنند .

زمان زمان ،گویی زمان رستاخیز توست که شاید  نوجوان بودنت یک امتیاز بشمار می آید و این بخت را داری که سه بار با مفهوم زمان آشنا شوی .

درخت،نمی دانم دیدگاه تو درباره ی درخت چیست اما از دید من درخت پژواکی از خداوند است که سنگ صبور توست که کسی را برای درد و دل کردن جز او (البته خوش به حال توست چون هرکسی این شایستگی را ندارد) نداری وباز از دید من این از سودمندی های دوره ی نوجوانی است .

درخت غم تو را میداند اما برایت داستان هایی بیان می کند که تو سر در گم هستی ولی این داستانها در زندگیت جریان دارد و زمان می برد تا تو درک کنی و چقدر زیباست در بدترین رخدادها خداست که با توست درست است که در فیلم پسر نوجوان با درخت درباره اینکه گاهی که می خواهد درخت آشکار نمی شود ولی او هست و این دیدن به درونت بستگی دارد .

گاهی باید از آنچه دوست داری دل بکنی و به خدا بسپاریش تا هر دو به آرامش برسید که در قسمت های پایانی فیلم نمایان است .

و در پایان فیلم باز با درخت برخورد می کند آن هم در نقاشی های مادر ، پس خدا با ماست چه قدر سختیها با داشتن خدا برای ما آسان می شود البته باید با همه ی وجودت احساس کنی.

قسمت های پایانی آن اشکی که در پشت چشمهایم پنهان شده بود ناگاه به پهنه ی چهره ام نمایان شد مادر با وجود گله از سرنوشتش ولی باز هنگام رفتن لبخندی به خدا و سپاس از آمدنش در کنار خانواده می زند ولی هق هق گریه امانم نمی دهد ولی باز خدا کسی را برای تو باقی می گذارد تا تنها نمانی.

داستان های سه گانه ایی که درخت بیان میکند پر از آموزهایی است که در زندگی می توان از آنها بهره جست .

این فیلم انتهای عشق مادر و فرزند است.

نویسنده : آرتیمیتا

مادر و پسرش

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید